عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

ایلیای شیطون من♥

1391/11/1 15:08
نویسنده : مامان متین
318 بازدید
اشتراک گذاری

سلام شیطون بلای من، و سلام به همه دوستای خوبم ونی نی های نانازشون خیلی دوستتون دارم قلب

دیروز شنبه 1391/10/30 خونه تکونی عید و شروع کردم، یه آقایی رو واسه کمک آوردم چون دست تنها نمیتونستم همه کارهارو انجام بدم، دوتا اتاق خوابارو ریختیم بیرون و همه در و دیوارش و شست و تمیز کرد خواهر شوهرم آزاده هم بنده خدا از صبح اومد خونه ما کمکم کرد، خدا خیرش بده واقعا اگه نبود من نمیدونستم چه طوری باید اون همه ریخت و پاش و جمع کنم استرس

ازهمه سخت تر هم اتاق ایلیا بود چون تختش باید باز میشد و تک تک تمیز میشد و یه عالمه هم اسباب بازی و عروسک واییییییییییییییییییییییییییییییکلافه و دوباره سر هم کردن تختش آخ

ایلیا هم تا ظهر خوب بود و خوشحال از اون همه ریخت و پاش نیشخند و حسابی کیف میکرد ولی بعدش دیگه کم کم کلافه شد ناراحت ظهر فرستادمش پائین خونه پدر شوهرم تا راحت به کارامون برسیم ولی بهونه میگرفت نگران وقتیم که میومد بالا به من میگفت فقط بشین تا من شیر بخورم، تو بغلم میخوابید تا میذاشتمش زمین بیدار میشد و گریه میکرد گریه خلاصه دیوونمون کرد عصبانی

ولی خدارو شکر به خیر گذشت و حالا وسطای بهمن به اقاهه باید بگم بیاد واسه تمیز کردن حال و آشپزخونه منتظر

امسال خونه تکونی رو زود شروع کردم، میخوام تو اسفند راحت باشم از خود راضی ولی اگه این دود و گرد و خاک تهران بذاره ما راحت باشیم ابرو

اینم یه عکس از جیگرم این کاپشن و عمه ازاده براش خریده، دستش درد نکنه لبخند

.......................................................................................................................

برای دیدن حرکت جدید آقا ایلیا تشریف ببرید ادامه مطلب

آقای ایلیا جدیداً یاد گرفته بود که پلاستیک سطل اشغال و در میاورد و میرفت توش ولی با چند بار اخم کردن و دعوا کردن من خدارو شکر از سرش پرید مژه

......................................................................................................................

اینجا فکر کنم داره فکر میکنه مامانم چشهسوال هم اخم کرده و هم عکس میندازه خنده

♥ دوست دارم یه عالمه نی نی جوووووووووووووووونم ♥

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

نوشین مامان ایلیا
1 بهمن 91 15:21
خوش به حالت عزیزم.خیال خودتو راحت کردی.چه مامان زرنگی.من که هنوز حتی نمی تونم بهش فکر کنم


خیلی سخته منم اصلا دوست ندارم ولی اجباره دیگه
نیم وجبی
1 بهمن 91 18:05
ای جااانم عزیزم چه بامزه
خداروشکر که چونت یکم بهتر شده گلم


مرسی عزیزم
مامان شايان
2 بهمن 91 10:44
سلام عزيزم خسته نباشيد ماماني چقدر زد خنه تكوني شروع كرديانگار واسه عيد خيلي عجله داريا


مرسی عزیزم اره زود شروع کردم آخه تو اسفند همه چی قاتی پاتی میشه
مامان یه فسقِلی
2 بهمن 91 21:14
همـــین . ..


مامان زهرا دختر دوست داشتنی
6 بهمن 91 13:17
به به کدبانو
من تا دیدیم خونه تکونی اول فکر کردم از تاریخ عقبم ولی نگو شما زرنگ تشریف داری

کاپشن نو هم مبارک گل پسرت


والا راستش و بخواین از تنبلی زود شروع کردم که به موقع همه چی تموم بشه